لغت نامه دهخدا
بوخلاف. [ خ َ / خ ِ ] ( اِخ ) ابلیس. ( غیاث ) ( آنندراج ). شیطان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ابوالخلاف شود.
بوخلاف. [ خ َ / خ ِ ] ( اِخ ) ابلیس. ( غیاث ) ( آنندراج ). شیطان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ابوالخلاف شود.
۱ - ( صفت ) آنکه مخالفت کند. ۲ - ( اسم ) شیطان ابلیس. یا بو خلافی. ۱ - مخالفت ۲ - شیطنت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلانى به ناموس همسايه (خائنانه ) نگاه مى كند و اگر امكان آن را داشته باشد ازاعمال خلاف عفت نيز پروا ندارد.
💡 اين فرقه معتقد بود كه تسليم به حكومت روميان بر خلاف ايمان به مشيت الهى مى باشدو بايد عليه آنان با شمشير قيام كرد تا كه حضرت ((مسيح )) ظهور كند و بهقيامگران پاداش خير دهد.(347)
💡 وی به اتّفاق ابوالقاسم دَرْگَزینی اَنَسآبادی وزیر، داوود را به سلطنت برداشتند. سلطان سنجر بر خلاف وصیت محمود که فرزند خود داود را به جانشینی برگزید، طغرل را به پادشاهی عراق و سرزمینهای مجاور فرستاد.
💡 تمام دفتر آداب عشق یک حرف است سخن دراز کشید از نزاع اهل خلاف
💡 بسوی روی تو چشم امید دشمن و دوست بگرد کوی تو اهل وفاق و اهل خلاف
💡 آب حیات یافت خضروار بی خلاف لب تشنه یی که می طلبد چون سکندرش