بهانه شکن
متضادها
بهانه جو، بهانه ساز
لغت نامه دهخدا
بهانه شکن. [ ب َ ن َ / ن ِ ش ِ ک َ ] ( اِ مرکب ) آنچه از خوردنیهای سبک و ناچیز که اطفال را بدان سرگرم کنند. چیزی کم و ناچیز که به کودک دهند از خوردنی تا گریه نکند. سُکتَه. آنچه بچه را بدان خاموش کنند. صمته. صمات. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
آنچه از خوردنیهای سبک و ناچیز که اطفال را بدان سرگرم کنند. چیزی کم و ناچیز که به کودک دهند از خوردنی تا گریه نکنند.
جمله سازی با بهانه شکن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل رمیدهٔ عاشق بهانهجوست به رنگی که شیشهگر شکنی بشنود ترنگ و گریزد
💡 آن مربی بسیار قاطع و بهانه شکن بود و هیچ راهی برای فرار از تمرینات سخت و طاقتفرسا برای ورزشکاران خود باقی نمیگذاشت.
💡 برای رسیدن به اهداف بزرگ در زندگی، ما به یک نگرش بهانه شکن نیاز داریم تا بتوانیم بر موانع و دشواریهای مسیر غلبه کنیم.
💡 او با رویکرد بهانه شکن خود، توانست روحیه دوبارهای به تیم ببخشد و آنها را به سمت پیروزی در مسابقات جهانی سوق دهد.