لغت نامه دهخدا
بن گنبد. [ ب ُ گُم ْ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان سربنه سفلی است که در بخش سربنه شهرستان اراک واقع است. و 369 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
بن گنبد. [ ب ُ گُم ْ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان سربنه سفلی است که در بخش سربنه شهرستان اراک واقع است. و 369 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
دهی از دهستان سربنه سفلی است که در بخش سربنه شهرستان اراک واقع است ٠
بن گنبد یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در Malmir Rural District واقع شده است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، بن گنبد ۶۷ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چندین تقاطع با بخشهای بیشتراست. اگر تعداد بر آمدگیها (خط الراسها) از خط القعرها بیشتر باشد، نتیجه، ساختار گنبدی شکل خواهد بود.
💡 لیک با این گرچه گنبد خانهای کردش ز خشت زین آل گنبدی را گنبد زنهار خوار
💡 در فروردین ۱۳۹۱ مسئولان ادارهٔ اوقاف علیرغم توافقات عملیات سخت گنبد را از سر گرفتند که با صدور حکم قضایی ادامهٔ کار متوقف ماند.
💡 آنان که تیغ نصرت او برکشیدهاند سر بر فراز گنبد اخضر کشیدهاند
💡 سد کبود گنبد یکی از سدهای در حال بهرهبرداری استان زنجان است.
💡 چون گردی کش برانگیزد سم شبدیز شاهنشه ز روی مرکز غبرا به روی گنبد خضرا