لغت نامه دهخدا
( بلق آب ) بلق آب. [ ب ُ ل َ ]( اِخ ) دهی از دهستان قلعه تل، بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز. سکنه آن 90 تن. آب آن از چشمه و محصول آن برنج، ماش، انار و بلوط است. ساکنان این ده از طایفه زنگنه هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
( بلق آب ) بلق آب. [ ب ُ ل َ ]( اِخ ) دهی از دهستان قلعه تل، بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز. سکنه آن 90 تن. آب آن از چشمه و محصول آن برنج، ماش، انار و بلوط است. ساکنان این ده از طایفه زنگنه هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
( بلق آب ) دهی از دهستان قلعه تل بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز ٠ آب از چشمه ٠ محصول برنج ماش انار و بلوط ٠ ساکنان این ده از طایف. زنگنه هستند ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعضى ديگر گفته اند: (ضمير مزبور به كلمه (مذكور) برمى گردد؛ چون گاهىمى شود كه ضمير در جاى اسم اشاره به كار مى رود، همچنان كه (روبه ) يكى ازكه ضمير (كانه ) را به (سواد و بلق ) كه دو كلمه اند برگردانيده و تقديركلام (كان ذاك ) است.
💡 اين شهر در دامنه درّه اى قرار داشت كه بالاى آن كوه هاى بزرگى وجود داشت. در آن درّه،تنگه اى كوهستانى و در دو طرف آن تنگه، دو كوه معرو به كوه بلق است كه فاصله آنها ششصد قدم است.