لغت نامه دهخدا
بر یخ نوشتن. [ ب َ ی َ ن ِ وِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از هیچ انگاشتن و کار بی مقدار و بی اثر کردن و ضایع ساختن کاری و کار بیهوده و بی فایده کردن. ( برهان ). و رجوع به یخ شود.
بر یخ نوشتن. [ ب َ ی َ ن ِ وِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از هیچ انگاشتن و کار بی مقدار و بی اثر کردن و ضایع ساختن کاری و کار بیهوده و بی فایده کردن. ( برهان ). و رجوع به یخ شود.
کنایه از هیچ انگاشتن و کار بیمدار و بی اثر کردن و ضایع ساختن کاری و کار بیهوده و بی فایده کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو بگشاید فقاع از کام شکّر لبش بر یخ نویسد نام شکّر
💡 حدیث برف چون بر یخ نوشتم بجز افسردگی حاصل چه باشد؟
💡 برات عاشقان بنوشت بر یخ ازیرا خسته اند از سعی باطل
💡 بر یخ بنویس چون کند وعده گفتار محال و قول خامش را
💡 بنیاد عمر بر یخ و من بر اساس عمر روزی هزار قصر مهیا برآورم
💡 به ار شاه بر یخ زند نام او نیارد در این کشور آرام او