لغت نامه دهخدا
برمزیدن. [ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مکیدن. مص. و رجوع به مزیدن شود: اگر نایژه که بتازی انبوبه گویند به گوش اندر نهند [ برای بیرون کردن آب که بگوش اندر شده باشد ] و برمزند صواب باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
برمزیدن. [ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مکیدن. مص. و رجوع به مزیدن شود: اگر نایژه که بتازی انبوبه گویند به گوش اندر نهند [ برای بیرون کردن آب که بگوش اندر شده باشد ] و برمزند صواب باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
مکیدن مص.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نظاره خلیل کن آخر که شهد و شیر از اصبعین خویش مزیدن گرفت باز
💡 این مزیدن طفل بیدندان کند گر شما مردید نان را خود گزید
💡 دی تمنای وصال دوست کردم عشق گفت زهر غم کم خورده ای شکر مزیدن شرط نیست