لغت نامه دهخدا
برفروزنده. [ ب َ ف ُ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) فروزنده. رجوع به فروزنده شود.
برفروزنده. [ ب َ ف ُ زَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) فروزنده. رجوع به فروزنده شود.
فروزنده.
💡 تو فروزنده تر از مهر منیر آمده ئی آنچنان زی که بهر ذره رسانی پرتو
💡 می کند جلوه فانوس، سیه خیمه دشت لاله از بس که فروزنده به هامون شده است
💡 کتاب انیانی یا کتاب نماز با برگردان سالم چحیلی و مقدمه مسعود فروزنده در ایران به چاپ رسید.
💡 تا دیدن آن ماه فروزنده محال است فیروزیام از اختر فرخنده محال است
💡 فروزنده برلیان پزشکی عمومی را در دانشگاه تهران و دوره تخصص را در دانشگاه نیویورک گذراند. او همسر امانالله جهانشاهی بود.
💡 نه رخشان در، سهیلی در سپهر جان فروزنده که رنگ و روی آن آتش زند لعل بدخشان را