لغت نامه دهخدا
بر رضا رفتن. [ ب َرْ، رِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن برخشنودی و رضایت کسی. || موافق رضا کار کردن. ( آنندراج ):
غمگین مباش زود نظیری فرا دهند
چون بنده مطیع همه بر رضا رود.( آنندراج از غوامض سخن ).
بر رضا رفتن. [ ب َرْ، رِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رفتن برخشنودی و رضایت کسی. || موافق رضا کار کردن. ( آنندراج ):
غمگین مباش زود نظیری فرا دهند
چون بنده مطیع همه بر رضا رود.( آنندراج از غوامض سخن ).
رفتن بر خشنودی و رضایت کسی یا موافق رضا کار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولی به حکم قضا بر رضا چه چاره بود چو هست حکم قضا گو بدین قدر برود
💡 فعلی که نه بر رضا تو نیست روا قولی که نه از کلام تو نیست صحیح
💡 ابوعثمانرا پرسیدند از قول پیغامبر صلّی اللّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ اَسألُکَ الْرّضا بَعْدَ القَضَا گفت زیرا که رضا پیش از قضا عزم بود بر رضا و رضا پس از قضا رضا آن بود.
💡 ای شاخ گل، به صحبت بلبل سری بکش بسیار بر رضای دل باغبان مباش
💡 ای شاخ گل به صحبت بلبل سری بکش بسیار بر رضای دل باغبان مباش
💡 چون نیست خوی تو که روی بر رضای کس راضی شدم که هر چه دلت خواهد آن کنی