بر رخ انگشت سی

لغت نامه دهخدا

بر رخ انگشت سیاهی کشیدن. [ ب َرْ، رُ اَ گ ُ ت ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه است از رسوا نمودن. ( آنندراج ) ( مجموعه مترادفات ):
ز لوح سینه شستم پاک حرف بیگناهی را
بدست خود کشیدم بر رخ انگشت سیاهی را.شاپور ( آنندراج ).

جمله سازی با بر رخ انگشت سی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر رخ نشسته گرد غريبى بسى مرامشكل بود دگر بشناسد كسى مرااز عزيزى

💡 چون شبنمی که بر رخ غنچه‌ست حلیه بند سیماب قطره زیور رخسار اخگر است

💡 بشنو ناله درد کز دل خیزد، شاید زین ناله، خونین اشکت بر رخ ریزد

💡 چاه باغ است تو را تا تو چنین فتنه بر رخ چون گل و بر زلفک چون نونی

💡 ز دیده خون دل افتاده بر رخان عدوت چو نار دانه نشانده بقصد در نارنج

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران