لغت نامه دهخدا
چنگ برچنگ مالیدن. [ چ َ ب َ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) دست بر دست زدن. از علائم خشم و حسرت و تأسف:
بپوشید ارجاسب خفتان جنگ
بمالید برچنگ بسیار چنگ.فردوسی.
چنگ برچنگ مالیدن. [ چ َ ب َ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) دست بر دست زدن. از علائم خشم و حسرت و تأسف:
بپوشید ارجاسب خفتان جنگ
بمالید برچنگ بسیار چنگ.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشسته چنگ بر یاد خوش دوست از آن شادی نمی گنجید در پوست
💡 تا چنگ بر آن سنبل پرتاب زدیم وز چهره به نام تو زر ناب زدیم
💡 چو نزدیک کیخسرو آمد دلیر پر از خون بر و چنگ بر سان شیر
💡 سوی راه یزدان بیازیم چنگ بر آزاده گیتی نداریم تنگ
💡 فریاد که آن ماه مغنی دل خواجو از چنگ برون برد بآواز ربابی
💡 بزد چنگ بر تاب داده کمند ز پستی درآمد ز چرخ بلند