زرد کردن

لغت نامه دهخدا

زرد کردن. [ زَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تصفیر. به رنگ زرد درآوردن چیزی را. و زرد کردن رخسار و روی کنایه از نزار و رنجور ساختن چهره را بعلت اندوه یا عشق:
ز بهر نیا دل پر از درد کن
بر آشوب و رخسارگان زردکن.فردوسی.من از بی نوائی نیم روی زرد
غم بی نوایان رخم زرد کرد.سعدی.گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد
اکسیر عشق در مسم آویخت زر شدم.سعدی.رجوع به زرد و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تصویر برنگ زرد در آوردن چیزی

جمله سازی با زرد کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنگ زرد بین طیف سبز و نارنجی در طیف نور مرئی یافت می‌شود. این رنگی است که چشم انسان هنگام نگاه کردن به نور با طول موج غالب بین ۵۷۰ تا ۵۹۰ نانومتر مشاهده می‌کند.

💡 این یک رسم باستانی بریتانیایی است که در روز هالووین آتش‌سوزی‌های بزرگ روشن می‌کنند (آتش استخوانی برای پاک کردن قبل از یخ زدن زمین در زمستان) و حمل خرچنگ‌های سوزان بر روی میله‌های بلند. اما به جای این، پسران آمریکایی از فانوس‌های خنده‌دار ساخته شده از کدو تنبل‌های زرد بزرگ با یک شمع در داخل لذت می‌برند.

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز