بر خروشیدن

لغت نامه دهخدا

برخروشیدن. [ ب َ خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) خروشیدن:
شما برخروشید و اندر نهید
سران را زخون بر سر افسر نهید.فردوسی.چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا برخروشد گه زخم کوس.فردوسی.همی برخروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند.فردوسی.دادش خورش و لباس پوشید
ماتم زدگانه برخروشید.نظامی.رجوع به خروشیدن شود.

فرهنگ فارسی

خروشیدن.

جمله سازی با بر خروشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عجب از لاله دلسوخته کو در دم صبح از خروشیدن مرغان سحر نندیشد

💡 بهار و خزان اندرین باغ چیست؟ خروشیدن بلبل و زاغ چیست؟

💡 مهان را همه شاه در بر گرفت ز بدها خروشیدن اندر گرفت

💡 بدیدند ز آن دیده برخاستند به شادی خروشیدن آراستند

💡 خروشیدن چوب و شمشیر خواست زمین خاکدان گشته در زیر کاشت

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز