بد دول

لغت نامه دهخدا

بددول. [ ب َ ] ( از هندی، ص ) بدترکیب. || بی وقار و سبک. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بد ترکیب یا بی وقار و سبک.

جمله سازی با بد دول

💡 ایزد او را کمری خواهد دادن ز دول زهره اش زر و مهش گوهر و جوزاش دوال

💡 روز تا شب از برای لقمه ای خاکت بسر بر در اهل دول افتاده ای چون نقش پا

💡 دول کبودخوشادول، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ملکشاهی در استان ایلام ایران است.

💡 در شهرستان‌های همدان، اسدآباد، تویسرکان و قسمت‌هایی از توابع آوج و رزن حد فاصل همدان و زنجان کم و بیش جمعیت اهل حق به صورت پراکنده سکونت دارند. در شهرستان خدابنده سه روستای بخش سجاسرود به نام‌های آغاجری، زرزر و دولون دارای جمعیتی از اهل حق هست که آنها را اووشار می‌نامند.

💡 برخی از تحلیل‌گران گفته‌اند که سیاست آمریکا در خاورمیانه پس از جنگ سرد بر تبدیل کشورهایی مثل عراق به دول اقماری ایالات متحده است.