پیاز موی
لغت نامه دهخدا
پیاز موی. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بن موی در پوست تن که موی بر آن استوار است. کونه موی در پوست تن. بیخ مو. اصل الشعر. پیازک.
فرهنگ فارسی
بن موی در پوست تن که موی بر آن استوار است
جمله سازی با پیاز موی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حجم پیاز مو تعیینکننده قطر عرضی مو (کلفت یا نازک بودن ساقه مو) است. موی بلاند و روشن بهطور نرمال نازکتر از موی قهوهای و مشکی است. بیشترین قطر مو (کلفتترین مو) مربوط به موهای سیاه است.
💡 این مشکلات کوچکی که امروز با آنها روبرو هستیم، در برابر چالشهای بزرگ آینده، تنها پیاز موی به نظر میرسند.
💡 نباید وقت و انرژی خود را صرف مسائل پیاز موی کرد که هیچ تأثیر مثبتی در پیشرفت و موفقیت کار ندارند.
💡 او همیشه به مسائل پیاز موی اهمیت زیادی میداد و از وقوع کوچکترین اتفاقات ناچیز، بسیار نگران و مضطرب میشد.