کشادی
مترادفها
گشایش، فراخی
لغت نامه دهخدا
کشادی. [ ک ُ ] ( حامص ) حالت گشاد بودن. گشادگی. ( از آنندراج ). گشادی:
کرد تسخیرقلعه ای در دی
کاسمان هست زو یکی منظر
در بلندی چو بخت شاه جهان
در کشادی چو دست این چاکر.مرشد یزدجردی ( از آنندراج ).رجوع به گشادی شود.
جمله سازی با کشادی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 معمار با استفاده از پنجرههای بسیار بزرگ و طراحی مدرن، باعث ایجاد کشادی و حس آزادی در فضای داخلی این آپارتمان کوچک و دنج شد.
💡 کشادی میدانهای اصلی شهر به برگزاری مراسمهای بزرگ ملی و تجمع مردم برای مناسبتهای مختلف اجتماعی و فرهنگی کمک شایانی میکند.
💡 در طراحی کتابهای قدیمی و نسخههای خطی، کشادی حاشیه صفحات برای نوشتن یادداشتهای مهم توسط دانشمندان و پژوهشگران بسیار ضروری و کاربردی بود.