لغت نامه دهخدا
بالش تکیه. [ ل ِ ت َ ی َ / ی ِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرکب است از بالش و تکیه به معنی متکائی که به دیوار تکیه دهند و بچسبانند.
بالش تکیه. [ ل ِ ت َ ی َ / ی ِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرکب است از بالش و تکیه به معنی متکائی که به دیوار تکیه دهند و بچسبانند.
متکایی که بدیوار تکیه دهند
💡 تکیه زد پادشه حسن تو بر بالش ناز تکیه گاه عجبی بین تو ز شاه عجبی
💡 مگر زمانه اسیر کمند آه من است که باز بالش امید تکیه گاه من است
💡 تکیه به شمشیر خویش دارد این شاه نی چو ملوک دگر به بالش و بالین
💡 گل امید برآمد ز شاخ خشک و مرا به ناز بالش یأس است تکیهگاه هنوز
💡 دایم به ناز بالش راحت بداده پشت هر دل که نوک آن مژه شد تکیه گاه او
💡 تکیه بر بالش عشرت زدن ارزانی غیر خشت در زیر سر و فقر و فنا ما را بس