بازیچه ٔ روم و

لغت نامه دهخدا

بازیچه روم و زنگ. [ چ َ / چ ِ ی ِ م ُ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مسخره روز و شب را گویند. ( برهان ). || کنایه از روز و روزگار هم هست به اعتبار شب و روز. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( از شرفنامه ).

جمله سازی با بازیچه ٔ روم و

💡 نیز نه این که مالی گرد کنم یا به والائی ها رسم و یا مزد گرد کنم یا دانش بیندوزم، یا این که چونان نایی بین تهیدستی و توانگری و بدبختی و نعمت گاه بدین سو روم و گاه بدان سو.

💡 چون اجازه گرفت، عرض كرد: يا اميرالمؤ منين (ع )! در اين سفر به قادسيه مى روم و ازگوشت سنان بن و اهل شامى كه از دشمنان شماست، و در جنگ صفين گريخته، توشه راهكنم. امام دعا كرد و شير رفت ).

💡 ستاره گه به صلح و گه به جنگ است گهی با روم و گاهی با فرنگ است

💡 عقل و دل را مستی از یک جام می اختلاط ذکر و فکر روم و ری

💡 او از یک خانواده پلب بود. (اهالی غیربومی روم و فرزندانشان را پلب می‌نامیدند)

💡 همزمان با سقوط اشکانیان و اغتشاشاتی که در بخش شرقی امپراتوری روم و به خصوص در شهر تدمر پیدا شد، شهری در کرانه فرات به وجود آمد که در تاریخ تازیان از یک سو و از سوی دیگر، در تاریخ ایران نقشی چشم‌گیر بازی کرد و مرکز آمیزش این دو نژاد گردید.