لغت نامه دهخدا
بازارزده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) جنسی که آنرا مکرر در بازار برده باشند و هنوز خریده نشده باشد. ( آنندراج ) ( فرهنگ ضیاء ). متاعی که لایق فروختن نباشد. ( ناظم الاطباء ).
بازارزده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) جنسی که آنرا مکرر در بازار برده باشند و هنوز خریده نشده باشد. ( آنندراج ) ( فرهنگ ضیاء ). متاعی که لایق فروختن نباشد. ( ناظم الاطباء ).
جنسی که آنرا مکرر به بازار برد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فصل گل و گلابگیری همانند اکثر روستاهای کاشان در اردیبهشت است. اهالی گلهای محمدی را در چاچبهای خود جمع کرده و به کارگاههای گلابگیری در سطح روستا میآورند. پس از مخلوط کردن گلها با آب و جوشاندن آن، عصاره آن را در ظرفهایی جمع کرده و در شیشههایی بسته بندی و برچسب زده و به بازار روانه میکنند.
💡 سود بازار جهان گر همه اینست نشاط من سودا زده زین مایه زیانم هوس است
💡 TENZI همچنین برنده مسابقه Strong Trustworthy Companies 2021 بود که بر اساس مجموع مکان های مسابقه Gepardy Biznesu و مسابقه شرکت موثر ترتیب داده شده است. همچنین عنوان الماس اقتصاد لهستانی 2021 را برای ارزش بازاری که بیش از 160 میلیون PLN تخمین زده شده است، کسب کرد.