لغت نامه دهخدا
( باز هم آمدن ) باز هم آمدن. [ زِ هََ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بهم آمدن. التیام یافتن:
ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان برد سنان را.سعدی ( بدایع ).
( باز هم آمدن ) باز هم آمدن. [ زِ هََ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بهم آمدن. التیام یافتن:
ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان برد سنان را.سعدی ( بدایع ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ما چندی است بی مهر است آن مه رو چه خوش بودی اگر اندر میانمان باز هم صلح و صفا می شد
💡 باز هم سرپيچى و نافرمانى ولى اين بار نه از جانب شيطان، كه از سوى آدم و حوا، وباز هم بررسى و محاكمه براى روشن شدن علت سرپيچى و گناه.
💡 باختم عشق به آن روی و دلم برد ز دست تا برد بار دگر باز همان خواهم باخت
💡 مشروحى در زمينه زيانهاى اين عمل داشته ايم، ولى از نظر اهميت موضوع باز هم لازم استمطالبى بر آن افزوده شود.
💡 گر به صد پیراهن یوسف بپیچی باز هم با دماغ آشفتگی ها می برم بوی تو را
💡 در 29 آذر ماه مجلس تشكيل جلسه داد. باز هم خيابانى و ديگر نمايندگان سخنرانىكردند و به رد اولتيماتوم راى دادند.