لغت نامه دهخدا
بارگیری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انباشتن و بستن. بر ستور یا کشتی و مانند آن نهادن حمل را. بارگیری کردن کشتی، پر کردن آن به محمولات. || در تداول عامه، بسیار خوردن.
بارگیری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انباشتن و بستن. بر ستور یا کشتی و مانند آن نهادن حمل را. بارگیری کردن کشتی، پر کردن آن به محمولات. || در تداول عامه، بسیار خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هواپیماهای دارای پروانه نیز همانند بالگردها، هرچه نسبت بارگیری پروانه کمتر باشد، بهینهتر است. البته در هواپیماها، بارگیری بال نیز یکی دیگر از فاکتورهاست. در جریان هوای متلاطم پروانه بازدهٔ خود را از دست میدهد بنابراین برای برطرف کردن این مشکل از روش ملخهای متقاطع-دوار استفاده شدهاست.
💡 نشان داده شدهاست که این پلی سیلوکسان قادر است ایبوپروفن (NSAID آبگریز) را بارگیری کرده و در واکنش به تغییرات دما آن را آزاد کند، که نشان میدهد گزینه مناسبی برای رهایش داروهای هوشمند از داروهای آبگریز است. این عمل به توانایی پلیمر در نگه داشتن ایبوپروفن در بالای دمای محلول بحرانی پایین (LCST) و برعکس، برای حل کردن در زیر LCST گفته میشود؛ بنابراین ایبوپروفن بارگذاری شده را در دمای معین و مشخص منتشر میکنند.