اهن گداز

مترادف‌ها

آهن مذاب، آهن گداخته

لغت نامه دهخدا

( آهن گداز ) آهن گداز. [ هََ گ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه آهن گدازد:
بر این روزگاری برآمد براز [ ظ: دراز ]
دم آتش و رنج آهن گداز
گهرها یک اندر دگر ساختند
وزآن آتش تیز بگداختند.فردوسی.

فرهنگ عمید

( آهن گداز ) آن که یا آنچه آهن را ذوب می کند، گدازندۀ آهن

فرهنگ فارسی

( آهن گداز ) ( اسم صفت ) ۱ - آنکه آهن را گدازد آنچه آهن را ذوب کند. ۲ - بسیار سخت و شدید: رنج آهن گداز.

جمله سازی با اهن گداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اجل پر ز شمشیر آهن گداز هوا پر ز پیکان جوشن گداز

💡 وقت هیجا تیغ او آهن گداز دیده ی او اشکبار اندر نماز

💡 منشین ز آتش من آهنین دل ایمن کاتش چو تیز باشد آهن گداز باشد

💡 شعله سودای من آهن گداز افتاده است دیده زنجیر از دیوانه من روشن است

💡 ساز او در بزم ها خاطر نواز سوز او در رزم ها آهن گداز

💡 ز سهم ناوک آهن گداز هیبت او ز موج گشته زره پوش از ازل پولاد

💡 جریان آهن گداز در داخل کوره‌های بزرگ کارخانه، نمایانگر فعالیت شدید و انرژی بسیار بالای فرآیند تولید فولاد در مقیاس صنعتی است.

💡 کارگران در کارخانه‌های ذوب فلزات باید با دقت بسیار زیادی حرکت آهن گداز را کنترل کنند تا از حوادث ناگوار جلوگیری شود.

💡 مشاهده ریزش آهن گداز از بالای کوره، یکی از صحنه‌های هیجان‌انگیز و در عین حال خطرناک در صنایع سنگین متالورژی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران