اهن تن

لغت نامه دهخدا

( آهن تن ) آهن تن. [ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) که تن از آهن دارد:
خزروان بدو گفت کاین یک تن است
نه آهن تن است و نه آهرمن است.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( آهن تن ) ( صفت ) آنکه تن آهنین دارد.

جمله سازی با اهن تن

💡 خروشی بر آمد که ای شهریار به آهن تن خویش رنجه مدار

💡 مبین ز سیم و ز آهن تن تو کاهن و سیم به بوته گل ازینسان بسی گداخته اند

💡 بیک جزو از هزاران جزو یک ذره نسنجم من که از ارزیز و از آهن تن من استخوان دارد

💡 دگر آهن تنی فولاد جانی که بربندد مشقت را میانی

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز