اهسته رای
مترادفها
آرام، کندرو
متضادها
تیزهوش، باهوش
لغت نامه دهخدا
( آهسته رای ) آهسته رای. [ هَِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) محتاط. باحزم. || دانا. || با رای رزین.
فرهنگ فارسی
( آهسته رای ) ( صفت ) ۱ - محتاط باحزم. ۲ - با رای رزین با اندیش. استوار.
جمله سازی با اهسته رای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به پاسخ کشاورز آهسته رای چو آورده بد شرط خدمت بجای
💡 که این کاردان مرد آهسته رای چرا رسم خدمت نیارد بجای