لغت نامه دهخدا
انتقال افتادن. [ اِ ت ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) انتقال حاصل گشتن. منتقل شدن. جابجا شدن: ایزد... تقدیر چنان کرده است که ملک راانتقال افتد از این امت بدان امت. ( تاریخ بیهقی ).
انتقال افتادن. [ اِ ت ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) انتقال حاصل گشتن. منتقل شدن. جابجا شدن: ایزد... تقدیر چنان کرده است که ملک راانتقال افتد از این امت بدان امت. ( تاریخ بیهقی ).
انتقال حاصل گشتن منتقل شدن ٠ جابه جا شدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماهاراجی در ساعتهای اولیه صبح ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ در بیمارستانی در ورینداوان، هند پس از افتادن در کما دیابتی درگذشت. او در آگرا با یک متخصص قلب به علت درد در قفسه سینهاش بازدید کرده بود و با قطار شب به نینیتال بازمیگشت. او و همراهانش در ایستگاه راهآهن ماتورا پیاده شدند و در آنجا شروع به تشنج کرد و خواستار انتقال به شری دهام ورینداوان شد.