لغت نامه دهخدا
امیر شدن. [ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) امارة. ( تاج المصادربیهقی ). فرمانروا شدن. رجوع به امیر و امارت شود.
امیر شدن. [ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) امارة. ( تاج المصادربیهقی ). فرمانروا شدن. رجوع به امیر و امارت شود.
فرمانروا شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر امیر پالمیر اوذینه، پس از اسیر شدن والرین، هنگام ضعف قدرت رومیان، حکومت را به دست نگرفته بود، شرق از دست میرفت. اما وی، پس از آنکه نخستین بار عنوان «شاه» یافت، سپاهی فراهم آورد، با همسرش زنوبیا، پسرانش به جنگ ساسانیان شتافت.
💡 امیر نوروز در نیشابور از اوضاع اطلاع یافت و با وجود مخالفت سران لشکری خود و جدا شدن آنها از او، با چهارصد نفر به جانب هرات فرار کرد تا به پناه ملک فخرالدین کرت که با دختر برادر او ازدواج کردهبود، برود؛ ولی ملک فخرالدین، امیر نوروز را تسلیم سپاهیان قتلغشاه کرد و قتلغشاه او را در ۲۲ ذیقعده سال ۶۹۶ ه.ق کشت و سر او را نزد غازان خان فرستاد..
💡 در آوریل ۲۰۱۷ هک شدن رسانههای دولتی باعث شد داستانهایی از امیر قطر در مورد مشکلات آمریکا و ایران و اشاراتی به حماس انتشار یافت که بسیاری سازمان خبری دنیا و منطقه آن را به عنوان واقعیاتی از امیر قطر ارایه کردند. این جنجال منجر به قطع رابطه عربستان سعودی، امارات متحده عربی، یمن، مصر و بحرین شد که روابط دیپلماتیک خود را با قطر به حالت تعلیق درآورند.
💡 امیر انتظام پس از سیامین سالگرد زندانی شدن خود پیامی به ملت ایران در سایت خود درج کرد و حمایت خود را از جنبش سبز ایران اعلام نمود.
💡 پس از مسلمان شدن غازان امیران مسلمان که به حمایت از بایدو ادامه میدادند، جهت خود را تغییر داده و به طرفداری غازان پرداختند به این ترتیب بایدو بیشتر نیروهای نظامی خود را از دست داد.