لغت نامه دهخدا
امید کوته شدن. [ اُ ت َه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بناامیدی گراییدن:
چندانکه موی بیش ز پیری شود سپید
کوته شود امید چو شمع سحر مرا.صائب ( از آنندراج ).
امید کوته شدن. [ اُ ت َه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بناامیدی گراییدن:
چندانکه موی بیش ز پیری شود سپید
کوته شود امید چو شمع سحر مرا.صائب ( از آنندراج ).
کنایه از بنا امیدی گراییدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمر عزیز تو تلف در سر روزگار شد دست امید کوته و پای طلب فکار تو
💡 آنکه فرشته را ازو دست امید کوته است با دل ما بود ولی از دل خود کی آگه است