لغت نامه دهخدا
ام سکین.[ اُم ْ م ِ س ِک ْ کی ] ( ع اِ مرکب ) اِست. ( المرصع ).
ام سکین.[ اُم ْ م ِ س ِک ْ کی ] ( ع اِ مرکب ) اِست. ( المرصع ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر او هر زمان سِکّین روان از تن بیندازد از آن معنی ندارد باک و باشد در بر سکین
💡 عصام سکین (انگلیسی: Esam Sakeen؛ زادهٔ ۲ ژوئیهٔ ۱۹۷۱) بازیکن فوتبال اهل کویت بود.
💡 ز بس که دیدهٔ مشتاق در تو حیرانست ترنج و دست به یکبار میبرد سکین
💡 و اما آن قاضی که در بهشت است مگر اشارت بدان است که خود در بهشت قاضی است و الا آنک در دنیا قاضی باشد رعایت این حقوق بر وجه خویش کجا تواندکرد؟ خواجه علیه السلام ازینجا فرمود «من جعل قاضیا فقد ذبح بغیر سکین.