لغت نامه دهخدا
ام راشد. [ اُم ْ م ِ ش ِ ] ( ع اِ مرکب ) موش. ( از اقرب الموارد ) ( از المرصع ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || بیابان. ( مهذب الاسماء ). مفازه. ( المرصع ).
ام راشد. [ اُم ْ م ِ ش ِ ] ( ع اِ مرکب ) موش. ( از اقرب الموارد ) ( از المرصع ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || بیابان. ( مهذب الاسماء ). مفازه. ( المرصع ).
موش یا بیابان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جلد اول، احوال محمد و جنگهای او و رویدادهای دوران خلفای راشدین را تا خروج بنیامیه دربرداشته است.
💡 بعضی نیز عمر بن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱)، را پنجمین نفر از خلفای راشدین ذکر کردهاند.
💡 درون را پیر گشت انده، برون راشد جوان شادی کهن گردید جان را رنج، و دل را گشت رامش نو
💡 گه ز مبدء گوید و گه از معاد گه ز راشد گوید و گه از رشاد
💡 هر که راشد یقین که حملهٔ تست پای هستیش بر گمان باشد