جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیژن الهی در تیرماه ۱۳۲۴ در چهارراه حسنآباد، در تهران زاده شد. او تنها فرزند خانوادهای متمول بود، که از پدری شیرازی و مادری تبریزی، در تهران زاده شد. دوره اول متوسطه را در «دبیرستان البرز» گذرانید. بعد از نقل مکان از خیابان استخر به منزل دیگری در خیابان شیرکوه زعفرانیه، به «دبیرستان شاپور» در محله تجریش رفت و در آنجا در رشته ریاضی تحصیل کرد. در سالهای نوجوانی، ذوقی در نقاشی نشان داد و با شرکت در انجمنهای هنری، نقاشی را پی گرفت. او در نوجوانی در کلاسهای نقاشی جواد حمیدی شرکت کرد. ورود او به عرصه هنر به جدال با خانوادهاش انجامید، چرا که مادرش با وجودی که دستی در نقاشی داشت برای تنها فرزندش آینده دیگری میخواست. در سال ۱۳۴۲ ترک تحصیل کرد. به سفارش استادش، جواد حمیدی، تعدادی از آثارش را برای چهارمین بیینال فرستاد، اما به اصرار خانواده، از ادامه فعالیت در این عرصه بازماند؛ در نهایت نقاشی را رها و راه دیگری در پیش گرفت. نگاهِ نوگرا و ذهنِ خلاقش را این بار به ساحتِ قلم رسانید و فعالیتهای ادبیاش را پی گرفت. از کافهنشینی تا نشستهای دوستانه، در کنار دیگر همنسلانش که بلند پرواز و آرمانخواه بودند، نیما میخواندند و به جنبشهای فکریادبی دنیا چشم داشتند و با وجود تمام سختیها و عدم پذیرش جامعه ادبی، میخواستند به دستاوردی نو برای ادبیات فارسی برسند.
💡 او در طول اقامتش در ایران از محضر استادانی چون علیاکبر دهخدا، ملکالشعرای بهار، میرزا یداللّه نظرپاک، الهی قمشهای، محمود شهابی خراسانی، میرزا مهدی آشتیانی، احمد بهمنیار کرمانی، بدیعالزمان فروزانفر، احمد کسروی تبریزی، سیّد محمّدکاظم عصار، عباس اقبال آشتیانی و نصراللّه فلسفی بهره برد.