الم الم
لغت نامه دهخدا
الم الم. [ اُ ل ُ اُ ل ُ ] ( اِ مرکب ) فوج فوج. ( فرهنگ رشیدی ). گروه گروه و فوج فوج. چه الم بمعنی فوج و گروه باشد. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). فوج در فوج. ( فرهنگ سروری ) ( فرهنگ خطی ) ( برهان جامع ). || پی درپی و زودزود. ( فرهنگ سروری ) ( برهان جامع ) ( شرفنامه منیری ) ( مؤید الفضلاء ).
فرهنگ فارسی
فوج فوج. گروه گروه و فوج فوج
جمله سازی با الم الم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تن چون الم مشکل جان مانده حزین- تا روز شمار دانم شرف این دل اهلی بیقین- از دولت یار
💡 کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما چون تو را داریم از دشمن چه غم داریم ما
💡 در جنون هم دستگاه کلفت ما کم نشد ناله عریان است و دارد صد الم در آستین
💡 نادان که از حقیقت آن آگهی نیافت پیوسته سینه پر الم و دیده پر نم است
💡 اعدای تو را عمر ابد باد ولیکن با فاقه و فقر و الم و محنت زندان