افراسیاب لر
لغت نامه دهخدا
افراسیاب لر. [ اَ ب ِل ُ ] ( اِخ ) همان افراسیاب اتابک از اتابکان لر است.رجوع به این کلمه و تاریخ غازان ص 105 و 106 شود.
فرهنگ فارسی
همان افراسیاب اتابک از اتابکان لر است.
جمله سازی با افراسیاب لر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که برگشت ز این کینه افراسیاب همانا به جنگ تو دارد شتاب
💡 وقتی سهراب بزرگ شد تصمیم گرفت کیکاووس را سرنگون کند و پدر خود را بر تخت ایران بنشاند، اما در اثر دسیسههای افراسیاب ناخودآگاه در مقابل پدر خود ایستاد و به دست او کشته شد.
💡 وی یکی از سرداران سپاه افراسیاب بودهاست که سپهدار توران در جنگ با کیقباد بود.
💡 بر آن تا بمنظر چو بیند چو دید شهی دید بر تخت افراسیاب
💡 در داستان کیخسرو و در توصیف سپاه اشکش از پهلوانان بلوچ هنگام عرض سپاه در مقابل کیخسرو و آمادگی برای نبرد با افراسیاب جهت ستاندن کین سیاوش فردوسی میگوید:
💡 ز قارن چو افراسیاب آن بدید بزد اسپ و لشکر سوی او کشید