لغت نامه دهخدا
( آغاز نهادن ) آغاز نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آغاز کردن. آغازیدن: پس آن مزدور چنگ برداشت و سماع خوش آغاز نهاد. ( کلیله و دمنه ). شکال هم بدین نمط فصلی آغاز نهاد. ( کلیله و دمنه ). هر دو جنگ آغاز نهادند. ( کلیله و دمنه ).
( آغاز نهادن ) آغاز نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آغاز کردن. آغازیدن: پس آن مزدور چنگ برداشت و سماع خوش آغاز نهاد. ( کلیله و دمنه ). شکال هم بدین نمط فصلی آغاز نهاد. ( کلیله و دمنه ). هر دو جنگ آغاز نهادند. ( کلیله و دمنه ).
( آغاز نهادن ) (دَ ) (مص ل. ) شروع کردن.
( آغاز نهادن ) ( مصدر ) شروع کردن ابتدا کردن.
آغاز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ژان شاردن که در زمان صفویه در ایران اقامت داشته و با زبان فارسی نیز آشنا بوده مینویسد ایرانیان در برابر این همه فضیلتهای اخلاقی صفتی ناشایسته دارند. گرچه عادتشان ستایش و نیایش پیدرپی حضرت احدیت است و هنگام آغاز نهادن به کاری حتماً بسم الله میگویند؛ و ناشدنی است از کاری یا چیزی سخن در میان آورند و ان شاء الله بر زبان نرانند، امّا از همان زبان و دهان که چندین نعت و تحمید حق بیرون میتراود هزاران دشنام و کلمات و جملات رکیک و ناسزاوار خارج میشود. نه تنها مردمان عامی بلکه بزرگان و اعیان و اشراف بر همین خوی و صفتند.