اش پختن

لغت نامه دهخدا

اشپختن. [ اِ پ ُ ت َ ] ( مص ) شپوختن. رجوع به اشپوختن شود.

فرهنگ فارسی

( آش پختن ) ( مصدر ) پختن و آماده کردن آش یا آش پختن برای کسی. توطئه ای برای او ترتیب دادن کسی را برای اذیت کردن وی برانگیختن: آشی برایت بپزم که خودت حظ کنی.

جمله سازی با اش پختن

💡 پختن مواد غذایی به‌سیخ‌کشیده‌شده بر روی زغال داغ یا میله‌های برقی را باربیکیو یا کباب‌کردن سیخی می‌نامند.

💡 دلم از پختن سودای وصال تو بسوخت تو من خام طمع بین که چه سودا دارم

💡 (از پختن سودای سر زلف سیاهت حاصل همه این بود که خون در جگر افتاد)

💡 ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد سودای باده پختن، سودای خام باشد

💡 قُدماق قَمش (شیر تازه گوسفند تازه‌زا در بهار را در نی‌های سبز ریخته و در خاکستر آتش گرم می‌کنند؛ اصطلاحاً به پختن در آتش ملایم خاکستر «قُورما» گویند)

💡 رسول خدا عليهم السلام در سفرى، همانگونه كه اصحاب هر يك به كارى مشغول شدند، تهيه هيزم را براى پختن غذا تقبّل فرمودند و متذكر شدند

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز