لغت نامه دهخدا
اسیرنهری. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) نامی است که ترکان به ریویر دلسکلاو داده اند. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
اسیرنهری. [ اَ ن َ ] ( اِخ ) نامی است که ترکان به ریویر دلسکلاو داده اند. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
نامی است که ترکان به ریویر دلسکلاو داده اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیشتر مردم ربیعه که با ابن بیعث بودند، از قوم عیسی بن شیخ بودند و بسیار کس از آنها به وسیلهٔ طناب فرود آمدند. ابو اغر خویشاوند ابن بعیث نیز که شوهر خواهرش بود فرود آمد. از ابو اغر آوردهاند که گوید: آنگاه در شهر را گشودند و یاران حمدویه و زیرک در آمدند. ابن بُعَیث از منزل خویش به فرار برون شد که میخواست از سمت دیگر برون شود، گروهی از سپاهیان که منصور پیشکارش از آن جمله بود به او پیوستند. ابن بُعَیث بر اسبی بود و شمشیری به گردن داشت میخواست سوی نهری شود که آسیایی بر آن بود و در آسیاب نهان شود. وی را اسیر گرفتند و سپاهیان، منزلش را با منزلهای یارانش و بعضی منزلهای شهر را به غارت دادند آنگاه پس از غارتگری کسان، بانگ زده شد: هر که غارت کند حرُمت از او برداشته است. از کسان ابن بعیث، دو خواهرش و سه دخترش و خالهاش دستگیر شدند. بقیه، کنیزکان همخوابه بودند. از حرم سیزده زن به دست یاران سلطان افتاد. از سران و نامداران وی نزدیک به دویست کس دستگیر شدند و باقیمانده گریختند. روز بعد بغای شرابی به نزد آنها رسید و بانگزن وی بانگ جلوگیری از غارت داد و بغای شرابی فتح را به نام خویش نوشت.