اسپ و نیزه
فرهنگ فارسی
جمله سازی با اسپ و نیزه
تو چندان نوازش بیابی ز شاه ز اسپ و ز مهر و ز تیغ و کلاه
ز دریا بدریا نبود ایچ راه ز اسپ و ز پیل و هیون و سپاه
ندیدم بدین گونه اسپ و سوار ندانم که چون خیزد از کارزار
نثار و پرستنده و اسپ و پیل رده بر کشیده ز در تا دو میل
سپاهش برو خواندند آفرین که بیتو مباد اسپ و گوپال و زین
خطیت اسپ و دیگر گاوست و خر سوم خطیت بار و دیگر برگ و سوم خشب