اسطرلاب گر

لغت نامه دهخدا

اسطرلاب گر. [ اُ طُ گ َ] ( ص مرکب ) آنکه اسطرلاب سازد: کجا اسطرلابگر عاجز شود از جهت تنگ شدنشان. ( التفهیم بیرونی ).

فرهنگ عمید

۱. کسی که اسطرلاب می سازد.
۲. آن که با اسطرلاب کار می کند، منجم.

جمله سازی با اسطرلاب گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس عقل مدبر که بتدبیر این افلاک برپاست واین املاک بر جای فرمود که معیار صدق و میزان حق و اسطرلاب یقین معرفت باش و در آئینه هر آینه بر طریق مشاهده و معاینه خود را در دیده جهال و اصحاب ضلال عرضه کن که بطریق ضررت این قالب و صورت را موجدی باید و آن قادر حکیم و علیم و دانا و توانا بود.

💡 در اسطرلاب دل کردم چو سیر عارضش گفتم همین ماه است کز نظاره عالم قران دارد

💡 ارتفاع مهر رخسار تو نتواند گرفت آنکه بر مژگانش از لخت دل اسطرلاب نیست

💡 بپیش عارض تو روی من چنان باشد که پیش چشمه خورشید داری اسطرلاب

💡 از دیگر آثار برجسته او رساله‌هایش در ستاره‌شناسی و اسطرلاب است.

💡 اُسطُرلاب گوی‌شکل یا حَلقه‌دار (به عربی: ذات الحلق) گونه‌ای از استرلاب است که حلقه‌هایی فلزی و متداخل دارد و در منابع عربی از آن با نام ذات‌الحِلَق یا اسطرلاب الکری یاد می‌کنند.

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز