ازرمی

لغت نامه دهخدا

( آزرمی ) آزرمی.[ زَ ] ( ص نسبی ) باحیا: زنی آزرمی؛ مخدره. عفیفه.
آزرمی. [ زَ ] ( اِخ ) آزرمیدخت.

فرهنگ فارسی

( آزرمی ) ( صفت اسم ) باحیا باشرم: زنی آزرمی.
باحیا عفیفه آزرمیدخت
باحیا، باشرم

جمله سازی با ازرمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرد رزم و عشق شیرافکن نه ای یکسوی رو ای خرد آزرمی آخر تو کجا و جنگ عشق

💡 شرمی آخر آسمان آزرمی آخر آسمان آسمان شرمی آخر آسمان

💡 موزا حدود ۳۰ سال در ایران بود. او نخستین و یکی از سه زن حاکم بر ایران در طول تاریخ است؛ دو زن دیگر دو خواهر از خاندان ساسانی در سده هفتم میلادی به نام‌های بوران‌دخت و آزرمی‌دخت هستند. موزا همچنین نخستین زن در تاریخ ایران است که نقشش بر سکه‌ها زده و نیم‌تنه‌اش با تاج شاهی ساخته شده‌است.

💡 آبرو می ریزی و چشم از توکل بسته ای ته ترا آزرمی از خلق و نه شرمی از خدا

💡 بدو اینچنین گفت آن مرد راد که آزرمی ایشاه بی دین و داد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران