از اب در امدن

مترادف‌ها

بیرون آمدن، آشکار شدن، نمایان شدن، پدیدار شدن، برملا شدن، مشخص شدن

متضادها

غرق شدن، فرو رفتن، پنهان شدن

فرهنگ معین

( از آب درآمدن ) (اَ. دَ. مَ دَ ) (مص ل. ) نتیجه دادن، مشخص شدن نتیجة نهایی کار یا عملی.

جمله سازی با از اب در امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عياشى، اين معنا را از ابى بصير و ابى جعفر و ابى عبداللّه (امام صادق ) (عليهمالسلام )، و ابن شهر آشوب از ابان، از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده اند، وآنچه در اين روايات آمده جزء باطن قرآن است، به آن معنايى كه ما در بحث پيرامون محكمو متشابه در جلد سوم عربى اين كتاب براى باطن قرآن كرديم.

💡 گر نیابی صحبت مرد خبیر از اب وجد آنچه من دارم بگیر

💡 پس از بررسی‌های بسیار طولانی و دقیق توسط تیم تحقیقاتی، حقیقت تلخ ماجرا ناگهان از آب درآمد و همه چیز را برای مردم روشن کرد.

💡 وقتی که تمام مدارک و اسناد قدیمی را در بایگانی جستجو کردیم، رازهای پنهان مدیریت سابق سرانجام از آب درآمد و شوک بزرگی به همه وارد شد.

💡 در جریان بحث‌های داغ در جلسه هیئت مدیره، نیت واقعی برخی از سهامداران از آب درآمد و تصمیم به تغییر ساختار شرکت گرفته شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران