ارعاد

لغت نامه دهخدا

ارعاد. [ اِ ] ( ع مص ) ترسانیدن. ( منتهی الأرب ). تهدید کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || وعده بد کردن. ( منتهی الأرب ). || لرزانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || رسیدن کسی را رعد و برق.( منتهی الأرب ). || غریدن. بارعد شدن آسمان. ( تاج المصادر بیهقی ). || لرزه گرفتن کسی را. ( منتهی الأرب ). || ریزان گردیدن: اُرعِدَ الکثیب؛ ریزان گردید تل ریگ. ( منتهی الأرب ).

فرهنگ عمید

ترساندن.

جمله سازی با ارعاد

💡 و دو كلمه (عاد و ثمود) در جمله مورد بحث منصوبند به فعلى تقديرى، و تقدير كلام(و اذكر عادا و ثمود - به ياد آرعاد و ثمود را) مى باشد.

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز