ارعاد
لغت نامه دهخدا
ارعاد. [ اِ ] ( ع مص ) ترسانیدن. ( منتهی الأرب ). تهدید کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || وعده بد کردن. ( منتهی الأرب ). || لرزانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || رسیدن کسی را رعد و برق.( منتهی الأرب ). || غریدن. بارعد شدن آسمان. ( تاج المصادر بیهقی ). || لرزه گرفتن کسی را. ( منتهی الأرب ). || ریزان گردیدن: اُرعِدَ الکثیب؛ ریزان گردید تل ریگ. ( منتهی الأرب ).
فرهنگ عمید
ترساندن.
جمله سازی با ارعاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و دو كلمه (عاد و ثمود) در جمله مورد بحث منصوبند به فعلى تقديرى، و تقدير كلام(و اذكر عادا و ثمود - به ياد آرعاد و ثمود را) مى باشد.