لغت نامه دهخدا
ارخه. [ اَ خ َ ] ( ع اِ ) ماده گاو دشتی.ماده گاو وحشی. ج، ارخ. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ).
ارخه. [ اَ خ َ ] ( ع اِ ) ماده گاو دشتی.ماده گاو وحشی. ج، ارخ. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ).
ماده گاو وحشی
اَرَخَه
اَرَخَه پسر هَلدیت، سرداری ارمنی که در نخستین سال فرمانروایی داریوش سر به شورش برداشت. ارخه به گفتة داریوش در سرزمین دوبالَه به دروغ خود را نَبوکودرَچَرَه (نبوکدنزار)، پسر نبونید خواند. ارخه بابل را گرفت و شاه بابل شد. ویندَفْرَنَه، کمان دار داریوش در ۲۷ نوامبر ۵۲۱ ارخه و یارانش را دستگیر کرد و آن ها را به دستور داریوش در بابل به دار آویخت.
💡 وازه لوگوس خیلی زود بیانگر وجهه ای از محتوی منطق عقلانی(rational discourse) و همچنین ابزار ارتباطی شد. و این مدخل از این جهت روی این موضوع تمرکز کرده است. هراکلیتوس(500 ق م) اولین فیلسوفی است که لوگوس را در هیبت آرخه برافراشت. او رساله خود را این گونه آغاز میکند:
💡 مفهوم دقیق واژه معماری ریشه در واژه یونانی (archi-tecture) به معنای «ساختن» دارد، ساختنی که هدایت شده و همراه با آرخه باشد. آرخه (arkhe) از فعل آرخین (arkhin) به معنای «هدایت کردن» و «اداره کردن» است.
💡 عقیده او در مورد کیهان این است که کیهان را جسمی کروی، زنده، آگاه و اله میداند که خودش علت حرکات و تغییرات درونی خود است. او به تکوین کیهان عقیده نداشت و کیهان را ازلی میدانست. یکی از بحثهای مهم و پر مناقشه که در مورد کسنوفانس مطرح است این است که آیا او خاک را به عنوان آرخه در نظر گرفتهاست یا خیر.