لغت نامه دهخدا
( آرام سوز ) آرام سوز. ( نف مرکب ) مخل و بهم زننده آسایش:
بگریه دایه را گفتا چه روز است
تو گوئی آتشی آرام سوز است.( ویس و رامین ).
( آرام سوز ) آرام سوز. ( نف مرکب ) مخل و بهم زننده آسایش:
بگریه دایه را گفتا چه روز است
تو گوئی آتشی آرام سوز است.( ویس و رامین ).
( آرام سوز ) برهم زنندۀ آرامش، آنچه قرار و آرام را نابود سازد: به گریه دایه را گفت این چه روز است / که گویی آتش آرام سوز است (فخرالدین اسعد: ۱۰۶ ).
برهم زنندۀ آرامش، آنچه قرار و آرام را نابود سازد: به گریه دایه را گفت این چه روز است / که گویی آتش آرام سوز است (فخرالدین اسعد: ۱۰۶ ).
( آرام سوز ) مخل و به هم زننده آسایش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هر سو دلیران آرام سوز چنین رزم جستند، تا هفت روز
💡 ساقی از آن جوهر آرام سوز کافکند اندر سر آرام سوز
💡 کرامت کن بعرفی چند جامی می آرام سوز دردنامی
💡 فتاده بر سر هم کار و، مزدور بدن کاهل غم آرام سوزی کو و، درد کار فرمایی؟!
💡 یارب آن اشکی که باشد دلفروز بیقرار و مضطر و آرام سوز