اذرابادگان
لغت نامه دهخدا
( آذرآبادگان ) آذرآبادگان. [ ذَ دَ ] ( اِخ ) آذربایجان:
بیک ماه در آذرآبادگان
ببودندشاهان و آزادگان.فردوسی.وز آنجایگه لشکر اندرکشید
سوی آذرآبادگان برکشید.فردوسی.سیُم بهره بود آذرآبادگان
که بخشش نهادند آزادگان.فردوسی.بیامد سوی آذرآبادگان
خود و نامداران و آزادگان.فردوسی.نداد آن سر پربها رایگان
همی تاخت تا آذرآبادگان.فردوسی.از آنجا بتدبیر آزادگان
بیامد سوی آذرآبادگان.نظامی.
فرهنگ فارسی
( آذر آبادگان ) آذربایجان
دانشنامه آزاد فارسی
آذرآبادگان. رجوع شود به:آتورپاتکان
جمله سازی با اذرابادگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وزین بهره بود آذرابادگان که بخشش نهادند آزادگان
💡 همی رفت تا آذرابادگان ابا او بزرگان و آزادگان
💡 پس پشت و پیش اندر آزادگان همیرفته تا آذرابادگان
💡 سپاهی گزین کرد زآزادگان بیامد سوی آذرابادگان