لغت نامه دهخدا
( آدمی کش ) آدمی کش. [ دَ ک ُ ] ( نف مرکب ) قاتل:
میباش طبیب عیسوی هش
اما نه طبیب آدمی کش.نظامی.
( آدمی کش ) آدمی کش. [ دَ ک ُ ] ( نف مرکب ) قاتل:
میباش طبیب عیسوی هش
اما نه طبیب آدمی کش.نظامی.
( آدمی کش ) ۱. آن که مردم را بکشد، قاتل، آدمکش: می باش طبیب عیسوی هُش / اما نه طبیب آدمی کش (نظامی۳: ۳۷۷ ).
۲. [مجاز] بی رحم.
( آدمی کش ) ( اسم ) کشند. آدمی قاتل: طبیب آدمی کش.
قاتل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببرید ناتوان را به طبیب آدمی کش که چو مرد نیست باری به نظاره چو اویی
💡 غافل منشین گرت بود هش دیویست زمانه آدمی کش
💡 چشم کدام آهو از آن چشم جان شکار آموخت آدمی کشی و مردم افکنی
💡 که این آدمی کش چه پتیاره بود که از جنگ او خلق بیچاره بود