لغت نامه دهخدا
( آبگینه گر ) آبگینه گر. [ ن َ / ن ِگ َ ] ( ص مرکب ) شیشه گر. زَجّاج. زُجاجی. ( ربنجنی ).
( آبگینه گر ) آبگینه گر. [ ن َ / ن ِگ َ ] ( ص مرکب ) شیشه گر. زَجّاج. زُجاجی. ( ربنجنی ).
( آبگینه گر ) شیشه ساز.
( آبگینه گر ) ( صفت اسم ) شیشه گر شیشه ساز.
شیشه گر زجاجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دریا بر کشیدند آن خزینه چو لولو ز آب و باده ز ابگینه