لغت نامه دهخدا
( آبگردان ) آبگردان. [ گ َ ]( اِ مرکب ) چم فلزین. ملعقه کلان باندازه باطیه دسته دار که بدان از دیگ های بزرگ آب و جز آن برگیرند.
( آبگردان ) آبگردان. [ گ َ ]( اِ مرکب ) چم فلزین. ملعقه کلان باندازه باطیه دسته دار که بدان از دیگ های بزرگ آب و جز آن برگیرند.
( آبگردان ) (گَ )(اِمر. ) ظرفی دسته دار مانند ملاقه، اما بزرگتر از آن، که به وسیله آن آب، آش یا غذاهای مانند آن را از ظرفی به ظرف دیگر می ریزند.
( آبگردان ) ظرف بزرگ و دسته دار شبیه ملاقه که با آن آب یا غذای آبکی مانند آش و آبگوشت را از ظرفی به ظرف دیگر می ریزند.
( آبگردان ) ( اسم ) ملعق. بزرگ دسته دار که با آن از دیگهای بزرگ آب و جز آن بر گیرند.
چم فلزین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۹۷۱ ریچارد راجرز به همراه با رنزو پیانو، در مسابقهٔ طرح ساختمان مرکز ژرژ پمپیدو در پاریس در میان ۶۸۱ شرکتکننده برنده اعلام شدند. نمای این ساختمان را مجموعهای از دودکشها، آبگردانها، لولههای تأسیساتی و ستونها، تیرها، بادبندها، راه پلهها و مسیرهای رفتوآمد تشکیل میداد. ساخت این مرکز هنری و فرهنگی بزرگ در ۱۹۷۱ آغاز و در ۱۹۷۷ به پایان رسید. این معماران آغازگر سبکی در اروپا بودند که به نام معماری های-تک یا تکنولوژی پیشرفته معروف شد.