لغت نامه دهخدا
( آبله نشان ) آبله نشان. [ ب ِ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه فرورفتگی ها از اثر آبله بر بشره دارد. آبله دار. مجدر: سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله نشان ) آبله نشان. [ ب ِ ل َ / ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه فرورفتگی ها از اثر آبله بر بشره دارد. آبله دار. مجدر: سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله نشان ) ( صفت ) کسی که فرورفتگیهااز اثر آبله بر بشره دارد مجدر آبله رو.
آبله دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چارچیز آمد نشان ابلهی با تو گویم تا بیابی آگهی