لغت نامه دهخدا
( آبله رو ) آبله رو. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) مجدر: سلطان ملکشاه... آبله رو بود، چهره بزردی مایل. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله رو ) آبله رو. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) مجدر: سلطان ملکشاه... آبله رو بود، چهره بزردی مایل. ( راحةالصدور راوندی ).
( آبله رو ) ویژگی کسی که اثر تاول های بیماری آبله در چهره اش باقی مانده باشد.
( آبله رو ) ( صفت ) کسی که در چهره اش مهر آبله بود آنکه اثر آبله بر چهره اش پیدا باشد مجدر
مجدر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود برداشتن به گفتن بیهوده خروس
💡 «جالینوس ابلهی را دید که دست در گریبان دانشمندی زده و بیحرمتی همیکرد. گفت: اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدینجا نرسیدی.» (گلستان سعدی)
💡 او یار دگر کرده و فارغ شسته من شسته چو ابلهان که او یار منست
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به بچههای بهشت، و خداوند زن را آفرید، گردشی بیرون شهر، ناپلئون، بانوی قاتل، دکتر کئوک، ابله و بازگشت به زندگی اشاره کرد.
💡 مر ترا گفتند دست از مردمان کوتاه کن تو چرا چون ابلهان کوتاه کردی آستین
💡 گر بگویم نیست این از ابلهی است زانکه بعد از دید نتوان گفت نیست