ابخوردی

لغت نامه دهخدا

( آبخوردی ) آبخوردی. [ خوَرْ / خُرْ ] ( اِ مرکب ) مَرَق. مَرَقه. گوشت آبه. نخوداب.

فرهنگ فارسی

( آبخوردی ) ( اسم ) گوشت آبه نخود آب مرق.
مرق نخوداب

جمله سازی با ابخوردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زمین از آفرینش هست گردی وز او این ربع مسکون آبخوردی

💡 در کوی تو نیست تشنگان را جز خاک در تو آبخوردی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران