اب زدن

لغت نامه دهخدا

( آب زدن ) آب زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) آب افشاندن و پاشیدن، بچیزی یا بجایی.

فرهنگ فارسی

( آب زدن ) ( مصدر ) ۱- آب افشاندن بچیزی یا جائی آب پاشی کردن ۲ - فرو نشاندن آتش خشم تسکین دادن رام کردن.

جمله سازی با اب زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حد کسی است بر رخ او حرف خط زند؟ این نقش را بر آب زدن کار آینه است

💡 صورت بندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محيط تاريك ظلمانى آن هم نقشهاى بديع و عجيب و پى در پى، راستى شگفت آور است، مخصوصا با آن همه تنوعى كهاز نظر شكل و صورت و جنسيت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرايز مختلف وجوددارد.

💡 نقش بر آب زدن گرچه نبندد صورت من بجز نقش تو بر دیده تر ننگارم

💡 باید کنون گریست که دل پاک شد ز غیر رسمی نکوست آب زدن راه رفته را

💡 سوخته فراق را وعدهٔ خام تر مده رسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز