لغت نامه دهخدا
فیاق. [ ف ُ ] ( ع ص ) مرد بلندقامت مضطرب و برهم اندام. ( منتهی الارب ).
فیاق. [ ف ُ ] ( ع ص ) مرد بلندقامت مضطرب و برهم اندام. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهالی غرجستان صده، درۀ میوهدار را میگویند. ۱) صدۀ مرغاب، ۲) صدۀ مَلمِنج و کَنداخ، ۳) صدۀ فُلاخَر، ۴) صدۀ خَفَک. که از چار آن علاقۀ چارصده تشکیل و معروف گردیده است. پنج صدۀ دیگر عبارت است از: فیاق، سرتور، کودیان، جَوَند و لَفَرا و یولنتاغ... ناگفته نماند که غرجستان تاریخی مجموع چهارصده و پنجصده هر دو را در برگرفته و از نُه صده تشکیل شده ولی امروز چارصدۀ آن به نام یک علاقه مهم شهرت دارد.